اولین یادداشت اولین اقرار

اولین یادداشت اولین اقرار

به نام حقّ

 

شاید زیباتر از واژه “حق” نتوان در قاموس بشر یافت. زیبائی ای که آمیخته با قداست است. به آن قسم می خوریم، به امید آن زندگی می کنیم و به پاس آن جان می دهیم. شاید هیچ آدمیزادی روی این سیاره ی فیروزه ای نباشد که گوهر حق را قدر نشناسد و از اشتیاقش به درک و کشف آن نگوید.

اما همین”حق” با همه زیبائی و قداست خود، در میان آوارهای عظیمی از باورها و عقاید و اخلاقیات و ایدئولوژی های جور واجور ما آدمها گم شده است. ما خود، چنان جامه های زخیم و پرده های رنگارنگ به نام حقیقت دوخته و آراسته ایم که روزنی برای رؤیت حقیقت ناب باقی نمانده و با این حال، در تاریکخانه های عقاید و علایق و سلایق خود همچنان مدعی جستجویش هستیم! یعنی حقیقت را با ابزار و روشهائی جستجو می کنیم که خود آنها حجاب برای حقیقت اند.

دردناک تر و عجیب تر آنکه، حق را فقط در صورتی “حق” می شناسیم که با ایمان و باورهای ما آدمیان مطابق و سازگار باشد والّا حق نیست! و از همین روست که همواره خود را بر طریق حق می دانیم و مخالف خود را ناحق می شماریم! اعتقاد و اصرار بر حقانیت خود را تا جائی پیش می بریم که برای آن جانفشانی نیز می کنیم و حتی برای اثبات یا در دفاع از آن جانها می گیریم! و در این میان، فرقی نمی کند که در کدام کیش و مسلک و مذهبی باشیم، زیرا مادامی که خود را ، فقط خود را ، حق می دانیم، گریزی از این منازعات و خونریزی نیست.

در همین عصر پر هیاهو از تاریخ حیاتمان، کافی است به قتل و کشتارهای فردی و جمعی انسانها و ظلم و وحشت آفرینی هایی که به نام دین و عدالت و آزادی و امثال اینها که با سوار بر قانون یا برخلاف قانون رخ می دهد، نظر کنیم تا درجه گمراهی مدعیان حق از مسیر حق آشکار شود. کاش ما انسانها با تمام ادعایی که در باب دانش و تمدن خود داریم، به این باور نیز برسیم که: “هر لحظه و در هر چیزی ممکن است دچار خطاء باشیم.” وجود همین باور کافی است که روح تسامح و مسالمت جوئی در میان ما آدمیان را جان تازه بخشد تا شاید از ظلم بر خود و دیگری دست بشوئیم و علاقه و دوستی هایمان برای درک متقابل و تعامل سازنده با یکدیگر بیشتر شود.

ما نباید فراموش کنیم که ذات حقیقت در عالم هستی، از عینیت واحدی برخوردار است و فقط فهم ما از آن متنوع و متکثر است. پس چرا باید بابت فهمی که ممکن است بر خطاء و ناصواب باشد، نزاع و خونریزی شود؟ درست است که همه ی افکار و عقاید متضاد و متناقض آدمیان نمی توانند همزمان و در شرایط واحد، مطابق با حقیقت باشند ولی این به آن معنا نیست که تمام آنها باطل هستند و “حقیقت” فقط نزد من است و بس!

ملّای رومی در بیان نوعی از گمراهی انسانها از مسیر حق و در اثبات نادانی و زندانی بودن آنها در خیالات و عقاید و باورهای خویش، حال و احوال آدمیان را در تمثیل زیبا و معروفش در مثنوی، چنین به تصویر کشیده است:

چار کس را داد مردی یک درم

آن یکی گفت این به انگوری دهم

آن یکی دیگر عرب بُد گفت لا

من عنب خواهم نه انگور ای دغا

آن یکی ترکی بُد و گفت این بنم

من نمی خواهم عنب خواهم ازم

آن یکی رومی بگفت این قیل را

ترک کن خواهیم استافیل را

در تنازع آن نفر جنگی شدند

که ز سرّ نامها غافل بُدند

مشت بر هم می زدند از ابلهی

پر بُدند از جهل و از دانش تهی

صاحب سرّی عزیزی صد زبان

گر بُدی آنجا بدادی صلحشان

پس بگفتی او که من زین یک درم

آرزوی جمله تان را می دهم

چونک بسپارید دل را بی دغل

این درمتان می کند چندین عمل

یک درمتان می شود چار المراد

چار دشمن می شود یک ز اتحاد

گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق

گفت من آرد شما را اتفاق

غرض غائی ما از مطلب بالا، در واقع، اعلام و اقرار به این حقیقت بوده است که آنچه در یادداشتهای خود راجع به هر موضوع یا مسأله ای، به عنوان گزارش یا تحلیل یا قضاوت بیان می کنیم، صرفاً روایتی است از فهم و تفسیر ما از وقایع و پدیده ها که ممکن است درست یا غلط باشد. لذا نه تنها هرگز بر درستی و انطباق حتمی و قطعی نظرات خود با حقیقت، اصراری نداریم، بلکه فاش می گوئیم که: “ممکن است بر خطاء باشیم.” به همین جهت است که هر فکر و نظر دیگری را حرمت می نهیم و همواره در آرزوی کشف حقیقت و عمل به آن، محتاج همفکری و همراهی هستیم. امید که در این راه، یاری کنیم و یاری شویم.

رسول آرامش ۹۳/۷/۱۲